علی اکبر و الگو
|
ای سرو بوستان ایستادگی! ای زیباترین گل باغ حسین (ع)! ای جوان رعنا و رشید حسین (ع)! ای علی (ع) را یادگار! ای علی اکبر! گلستانی از زیباترین گلهای فداکاری و دریایی از آبیِ عطوفت را دل دل خود، جمع داشتی، لوح عاشورا، در انتظارِ قلم شمشیر تو نشسته تا خاطره دلیر مردیهای بدر و حنین را بر آن نقش نمایی و تمثال قدمهای رسول خدا (ص) را بر پهنه کربلا حک کنی. تو که در صورت و سیرت شبیهترین به پیامبـر خیر و برکت (ص) بودی، ســـلام و درود بیپایان بر صورت و سیرت پیامبر گونهات. |
دودمان پاک
حضرت علي اکبر (ع) مولود خانه امامت و پرورده دامان ولايت و نجابت است. تولد او در روز يازدهم شعبان سال 33 هجري در مدينه بوده است.(1) پدرش حسين بن علي (ع) و مادرش ليلي دختر «ابي مره» بود که از خانداني جليل و با شرافت بود. لیلا براى امام حسین (ع) پسرى آورد، رشید، دلیر، زیبا، شبیهترین کس به رسول خدا صلى الله علیه و آله رویش روى رسول، خویش خوی رسول، گفت و گویش، گفت و گوى رسول خدا صلى الله علیه و آله؛ هر کسى که آرزوى دیدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر لیلا مىنگریست، تا آنجا که پدر بزرگوارش می فرماید:
«هرگاه مشتاق دیدار پیامبر مىشدیم به چهره او مىنگریستیم»؛ به همین جهت روز عاشورا وقتى اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیکار شد، امام حسین (ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:«اللّهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقاً و خلقاً و منطقاً و کنا اذا اشتقنا الى رؤیة نبیک نظرنا الیه...».
به دليل اين که او بزرگترين پسر سيدالشهدا بود، به علي اکبر مشهور شد. البته بعضي هم امام سجاد(ع) را پسر بزرگ امام حسين (ع) ميدانند.
تربيت شايسته امام حسين(ع) سبب شد که علي اکبر به بهترين صفات کمال آراسته شود. اصالت خانوادگي، تربيت و وراثت، کسب علم و فضايل از عناصر تشکيل دهنده شخصيت هر کس است، در وجود و زندگي او فراهم بود. خلق و خوي او و رفتار و حرکات و ادب و متانتش در حد اعلاي برجستگي و درخشندگي بود. آن گونه که گفته و نوشتهاند، رفتارش يادآور حرکات و رفتار پيامبر خدا(ص) بود و همين سبب ميگشت تا در چهره او شخصيت پيامبر را مشاهده نمايند و با ديدن او ياد حضرت رسول (ص) را در ذهنها زنده کنند. علي اکبر، نسخهاي برابر با اصل، نسبت به رسول خدا و شاخهاي از آن شجره طيبه و ريشه پاک بود و وارث همه خوبيهاي خاندان عصمت و طهارت به شمار ميرفت.
الگوي شجاعت و ادب، اکبر
دردانه فاطمي نسب، اکبر
فرزند يقين، زنسل ايمان بود
پرورده دامن کريمان بود
جان، برخي نام ماندگارش باد
ياد ادبش نميرود از ياد
آن يوسف حسن و ماه کنعاني
در خلق و خصال، احمد ثاني
آن شاهد بزم، سرو قامت بود
دريا دل و کوه استقامت بود(2)
فضايل
علي اکبر (ع)، از جواني مجموعهاي از خوبيها و فضيلتها و نمونهاي روشن از فضايل عترت پاک پيامبر بود. حتي کسي چون معاويه هم که دشمن خاندان عصمت بود، به فضايل او اقرار داشت. روزي در حضور معاويه سخن از اين بود که «رهبري ديني» شايسته کيست؟ حاضران گفتند: تو شايستهتريني. ولي خود معاويه گفت: نه، چنين نيست. علي فرزند حسين بن علي(ع) شايستهترين است، چرا که هم از نسل پيامبر است، هم شجاعت بني هاشم در او جلوهگر است، هم سخاوت بني اميه!...(3) البته سخاوت بنياميه ادعايی بياساس است. وقتي از زبان دشمن چنين اعترافي شنيده شود، دوستان چه خواهند گفت؟ اين که معاويه در شام، درباره ي او چنين تعبيراتي را بر زبان جاري ميکند، نشانه آن است که آوازه کمالات او فراتر از حجاز رفته بود.
رابطه سرشار از ادب و احترام علي اکبر (ع) به پدر و علاقه و محبت پدر به فرزند، در همه مراحل زندگي اين دو الگوي فضيلت وجود داشت و نهايت و اوج آن، در صحنه عاشورا ديده ميشود که به آن اشاره ميکنيم.
در رکاب پدر
تربيت و تأديب شايسته، سبب شده بود علي اکبر همواره در خدمت و اطاعت پدر بزرگوارش باشد و در نهايت ادب، گوش به فرمان و آماده جان نثاري شود.
وقتي حادثه قيام اباعبدالله(ع) پيش آمد و امام براي مبارزه با فساد و طغيان امويان، از بيعت با آنان خودداري کرد و از مدينه خارج شد، علي اکبر در رکاب و همراه پدر بود و پس از اقامت چند ماهه در مکه، چون امام تصميم گرفت به سمت کوفه و کربلا حرکت کند، علي اکبر هم با صلابت و ايمان و عشق، در اين کاروان شهادت حضور يافته بود. سخنانش در طول راه تا رسيدن به کربلا و نقشي که در آن حماسه داشت، ستودني است.
به نقل تواريخ، وقتي کاروان حسيني به منزلگاه «قصر بني مقاتل» رسيد، پس از استراحتي کوتاه و برداشتن آب، در مسير حرکت يک لحظه خواب چشمان حسين بن علي (ع) را گرفت، وقتي بيدار شد، فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون، و الحمد لله رب العالمين». سه بار اين جمله را تکرار کرد که به طور ضمني اشاره به حادثه تلخ و مصيبت و شهادت داشت.
علي اکبر که سوار بر اسب بود، با شنيدن اين ذکر (استرجاع) نزد پدر آمد و گفت: پدر جان، جانم به فدايت، براي چه استرجاع گفتي و خدا را حمد کردي؟
امام حسين (ع) فرمود: سر بر روي زين اسب نهاده بودم که لحظهاي به خواب رفتم. سواري را ديدم که ميگفت: اين گروه سير ميکنند، مرگ هم در پي آنان روان است. فهميدم که در اين سفر به شهادت خواهيم رسيد.
پرسيد: پدر جان، مگر ما بر حق نيستيم؟
فرمود: چرا فرزندم، قسم به خدايي که بازگشت همگان به سوي اوست، ما بر حقيم.
علي اکبر گفت: پس، ديگر چه باک از مردن در راه حق؟
حسين بن علي(ع) فرمود: خدا جزاي خير به تو بدهد؛ بهترين پاداشي که به فرزندي نسبت به پدرش مي دهند.(4)
پس از چند روز، با محاصره ي فرات از سوي دشمن، ياران امام و خيمه گاه در مضيقه بي آبي قرار گرفتند. هر چه به عاشورا نزديکتر ميشد، فشار کمبود آب بيشتر ميشد و برداشت آب از فرات مشکلتر ميگشت.
روز هشتم محرم، امام حسين(ع) علي اکبر را همراه سي سوار براي آوردن آب به شريعه فرات فرستاد تا با شکستن حلقه محاصره، آب به خيمهها بياورند. گرچه هدف، صرفاً آوردن آب بود، ولي اين هدف جز با درگيري با سپاه خصم و مأموران عمرسعد، ميسر نبود.
آن گروه، صفوف دشمن را متفرق ساختند و وارد فرات شدند، مشکها را پر از آب کرده به سوي خيمهها حرکت کردند. در برگشت نيز با سربازان کوفه درگير شدند و با دلاوري و شهامتي که از خود نشان دادند، توانستند با موفقيت آب را به خيمه گاه برسانند.(5)
در شب عاشورا
براي ياران امام حسين(ع) به ويژه جوانان بني هاشم، شب عاشورا شبي ارجمند و سرنوشت ساز و لحظه تجلي عشق و ايمان بود. جوانان هاشمي يکديگر را سفارش ميکردند که فردا بايد با استفاده از اين فرصت طلايي، بزرگترين حماسه فداکاري را در راه عقيده و حمايت از امام بيافرينند.
علي اکبر از جمله کساني بود که اصرار داشت در نبرد فردا و در ميدان حق، پيش تاز باشد. وقتي سيد الشهدا (ع) خطاب به آن جمع دليران مؤمن فرمود: «تاريکي شب شما را فرا گرفته است، بيعتم را از شما برداشتم، از تاريکي شب استفاده کنيد و متفرق شويد و هر کدامتان دست کسي از خاندانم را بگيريد و برويد، اين قوم در پي من هستند و اگر به من دست يابند با کس ديگر کاري ندارند»؛ اين سخنان عکسالعملهاي خاصي را برانگيخت و جوانان و اصحاب، هر کدام با کلامي ابراز وفاداري و استقامت و آمادگي براي شهادت کردند.
اولين سخن را ابوالفضل العباس و علي اکبر بيان کردند و گفتند:
چرا چنين کنيم؟ هرگز مباد که پس از تو زنده بمانيم. سپس جوانان بني هاشم سخناني درمورد ماندن و فداکاري کردن تا مرز شهادت بر زبان آوردند.(6)
ياران و بستگان امام، آن شب تا سحر با شوق شهادت به عبادت و تهجد و آماده سازي خويش براي نبرد فردا مشغول بودند و علي اکبر هم در خدمت پدر و گوش به فرمان بود و براي دميدن خورشيد عاشورا لحظه شماري ميکرد تا از پيشگامان جهاد و شهادت باشد و سخني را که در راه آمدن به کربلا به پدرش گفته بود (اگر ما بر حقيم، پس باکي از مرگ نداريم) به اثبات برساند.
عاشورا، روز حماسه
خورشيد عاشورا دميد، نبرد ميان جبهه حق و باطل آغاز شد. يکايک اصحاب امام به ميدان رفتند و شهيد شدند. وقتي هيچ کس از آنان باقي نماند، نوبت به جوانان بني هاشم رسيد تا پاي در ميدان بگذارند.
علي اکبر، جواني رشيد و شجاع، خوش سيما و خوش سخن بود و گفتار و حرکاتش همه را به ياد پيامبر خدا (ص) ميانداخت. به حضور امام حسين (ع) آمد و از پدر اذن ميدان خواست. پدر هم اجازه داد. سوار بر اسب شد و آهنگ رفتن به ميدان کرد. پدر و پسر با هم خداحافظي کردند، اما امام، با نگاهش جوان رشيد خود را زير نظر داشت و با حسرتي دردناک و در عين حال با شوقي فراوان به قد و بالاي فرزند نگاه مي کرد؛ نگاه کسي که از بازگشت او مأيوس باشد.
حسين بن علي (ع) دست زير محاسن خود برد، نگاهش را به آسمان متوجه ساخت و با سخناني که نشان دهنده جايگاه والاي علي اکبر و محبت پدر به اين فرزند دلاور بود، چنين گفت:
«خدايا! شاهد باش که شبيه ترين مردم به پيامبرت در چهره و گفتار و منطق و عمل را به سوي اين قوم فرستادم. ما هرگاه مشتاق پيامبرت مي شديم، به سيماي اين جوان نگاه مي کرديم. خدايا! برکات زمين را از اين قوم بگير و جمعشان را پراکنده و متلاشي کن، اينان ما را دعوت کردند تا ياري مان کنند، ولي با جنگ و قتالشان بر ما تعدي و تجاوز کردند.»(7)
آن گاه علي اکبر به ميدان شتافت، در حالي که هيبت پيامبر و شجاعت علي و استواري حمزه و بزرگ منشي حسين بن علي را داشت.
در معرفي خود رجز ميخواند و به آن رو به صفتان حمله ميآورد. رجزهاي حماسي او چنين بود:
«من علي، فرزند حسين بن علي هستم، از گروهي که جد پدرشان پيامبر خداست. به خدا سوگند، هرگز نبايد ناپاک ناپاک زاده بر ما حکومت کند. من با اين نيزه و شمشير، در دفاع از حق و ياري پدرم، آن قدر با شما خواهم جنگيد که نيزه ام خم شود و شمشيرم کند گردد. بر شما ضربت خواهم زد، ضربتي شايسته يک جوان هاشمي علوي.»
علي اکبر نبردي شجاعانه کرد و گروه بسياري را بر خاک هلاکت افکند. ضربات و حمله هاي او چنان کاري بود که سپاه دشمن را به هراس افکند، به نحوي که هنگام حمله ي او، صداي «الحذر، الحذر» (مواظب باشيد) از نيروهاي دشمن برميخاست. رزم پرشور او، در آن هواي گرم و با لبي تشنه در آن نيم روز داغ، آن هم با سلاح و تجهيزات سنگين او را به شدت خسته و بي تاب کرد. لحظهاي دست از جنگ کشيد و به خيمهگاه آمد تا آبي بنوشد و نيروي تازهاي بيابد، ولي در خيمهها آب نبود و حسين تشنهتر از علي اکبر بود.
امام به او فرمود: پسرم! بر حضرت محمد و علي (ع) و بر من سخت و ناگوار است که از من کمک و آب بخواهي و ياري تو برايم ميسر نباشد. سپس از وي خواست دوباره به ميدان برود و بجنگد و اظهار اميدواري کرد که از دست رسول خدا (ص) سيراب شود.
شهادت سرخ
حضرت علي اکبر، چند بار رفت و برگشت و در هر نوبت، رزمي نمايان کرد و در نهايت در حلقه محاصره سپاه دشمن قرار گرفت و از هر طرف بر پيکر او ضربه زدند و آن قدر مجروح شد و خون از بدنش رفت که بر زمين افتاد.
ستارهاي بود که بر خاک افتاد. حسين (ع) با شتاب خود را به علي اکبر رساند و سر او را بر زانو گرفت و خاک و خون از چهره و چشم فرزند زدود. علي اکبر در آخرين لحظات، چشم خويش را گشود و به سيماي سالار شهيدان نگاه کرد و ... جان باخت، در حالي که حدود 27 سال از سن او مي گذشت.
حسين (ع) که اين قرباني را در راه خدا داده بود، در پيش گاه خدا سربلند و مفتخر بود. خم شد و صورت بر صورت خونين پسر گذاشت. سپس از جوانان هاشمي کمک خواست تا جسد آن شهيد را از ميدان به عقب منتقل کنند و در خيمه ي مخصوص شهدا قرار دهند.(8)
حادثه ي عاشورا به پايان رسيد.
سه روز بعد، وقتي امام سجاد(ع) براي دفن پيکر امام و شهدا از کوفه به کربلا آمد و بدن مطهر امام حسين (ع) را به خاک سپرد، جسد فرزندش علي اکبر را هم پايين پاي آن حضرت دفن کرد.
اين که ضريح امام حسين(ع) شش گوشه دارد، دو گوشه جدا در پايين پا، محل دفن علي اکبر را نشان مي دهد. امروز هر کس سالار شهيدان را زيارت ميکند، اين جوان با ايمان را هم زيارت ميکند.
علي اکبر، جانبازي و فداکاري را در کربلا به اوج رساند و حمايت از حجت الهي و امام زمان خويش را به خوبي انجام داد و براي همه ي جوانان در همه ي تاريخ، يک الگوي ايمان و جهاد و مبارزه و شهادت باقي ماند.
در راه خدا ذبيح دين گرديد
بر حلقه ي عاشقان نگين گرديد
داغش کمر حسين را بشکست
با خون سرش حناي خونين بست
ديباچه ي داستان حق، اکبر
قرباني آستان حق، اکبر(9)
پي نوشت :
1- عبدالرزاق المقرم، علي الاکبر، ص 12.
2- جواد محدثي، برگ و بار، ص 134.
3- مقاتل الطالبيين، ص 31. بعضي هم اين سخن را درباره ي علي بن الحسين امام سجاد (ع) دانسته اند.
4- ارشاد مفيد، ص 226 و عبدالرزاق المقرم، علي الاکبر، ص 69.
5- عبدالرزاق المقرم، علي الاکبر، ص 71.
6- همان، ص 74.
7- بحارالانوار، ج 45، ص 43.
8- همان، ص 44.
9- جواد محدثي، برگ و بار، ص 134.
منبع: پایگاه خبری تحلیلی اهلبیت (ع)